سيد علي اكبر قرشي

489

مفردات نهج البلاغه ( فارسى )

حرف الزاء زبد : ( مثل شرف ) كف آب و غيره و بر وزن قفل به معنى كره و بر وزن عقل به معنى عطا و تحفه آيد . و آن پنج بار در « نهج » آمده است : « ثمّ انشأ سبحانه ريحا . . . تردّ اولّه بآخره و ساجيه الى مائره حتى عبّ عبابه و رمى بالزبد ركامه » خ 1 ، 41 ، سپس خدا بادى بوجود آورد كه اوّل مواد مذاب را بآخرش بر مى گردانيد و ساكن آن را به متحركش عودت مى داد تا ارتفاعش بالا آمد و متراكم آن كف انداخت ( و همان كف منجمد شده سطح زمين را تشكيل داد ) « ازبد » : كف به دهان آورد . دربارهء اهل ضلال فرموده : « كانّى انظر الى فاسقهم . . . اقبل مزبدا كالتيّار لا يبالى ما غرّق » خ 144 ، 201 ، گويا بفاسقشان مى نگرم كه كف بر دهان آمده مانند درياى متلاطم كه باك ندارد از آنچه غرق مىكند . و دو دفعه به معنى « كره » كه از شير گرفته مىشود ، آن حضرت به ابو موساى اشعرى كه مردم كوفه را از رفتن به يارى آنحضرت مانع مى شد نوشت : « و ايم اللّه لتؤتين من حيث انت و لا تترك حتّى يخلط زبدك بخاثرك و ذابئك بجامدك » نامهء 63 ، 453 ، « خاثر » شير غليظ . يعنى به خدا قسم اگر مردم را بازدارى در آنجا كه هستى كسانى پيش تو مى آيند و از تو دست بر نمى دارند ، تا كره‌ات به شيرت و مذابت به جامدت مخلوط شود ، در ، « خثر » نيز گذشت . زبر : ( مثل عقل ) كتابت و نوشتن « زبره زبرا : كتبه » دو مورد از اين كلمه در